پیشرانه – جنگ قیمت ها در بازار خودرو اگرچه در وهله اول به نفع مردم درگرفته است ، اما در لایه های عمیق تر نشانه ای از عدم شفافیت و چالشی فرسایشی میان بدنه این صنعت و نهادهای مداخله گر است.
به گزارش پایگاه خبری پیشرانه ، جنگ قیمتها در بازار خودرو را اگر دقیقتر نگاه کنیم، صرفاً یک رقابت میان خودروسازان نیست؛ بلکه بیش از هر چیز به یک کشمکش ساختاری میان خودروساز و حکمرانی اقتصادی تبدیل شده است. این تقابل پنهان، یکی از دلایل اصلی تداوم بیثباتی قیمتها و شکلگیری چرخههای مکرر افزایش و سرکوب قیمت در این بازار است.
در یک سوی این میدان، خودروسازانی قرار دارند که با هزینههای واقعی تولید، نوسانات شدید نرخ ارز، بهرهوری پایین و ساختار مالی سنگین مواجهاند. در سوی دیگر، حکمرانی اقتصادی قرار دارد که با ابزارهایی مانند قیمتگذاری دستوری، محدودیتهای فروش، سیاستهای مقطعی واردات و کنترلهای اداری تلاش میکند بازار را مدیریت کند. نتیجه این دوگانه، نه تعادل، بلکه اصطکاک دائمی است.
قیمتگذاری دستوری یکی از اصلیترین نقاط تنش است. وقتی قیمت فروش خودرو کمتر از هزینه تمامشده تعیین میشود، شکاف میان واقعیت اقتصادی و تصمیم سیاستگذار شکل میگیرد. این شکاف در ظاهر با سرکوب قیمت کنترل میشود، اما در عمل به شکلهای دیگری مانند زیان انباشته خودروساز، کاهش کیفیت، عقبماندگی فناوری و ایجاد بازارهای غیررسمی خود را نشان میدهد. به بیان دیگر، قیمت سرکوبشده در سطح رسمی، در سطح غیررسمی با جهشهای ناگهانی جبران میشود.
از طرف دیگر، خودروساز نیز در این میدان صرفاً یک بازیگر منفعل نیست. او با ابزارهایی مانند کاهش عرضه، تعلل در تحویل، تغییر در تیراژ تولید یا حتی تنظیم غیرشفاف فروش، تلاش میکند اثر سیاستهای دستوری را خنثی کند. این رفتارها، هرچند از منظر بنگاهی قابل درک هستند، اما به تشدید بیاعتمادی در بازار و افزایش فشار بر سیاستگذار منجر میشوند.
در این میان، مصرفکننده در موقعیتی قرار میگیرد که بیشترین هزینه را پرداخت میکند. فاصله میان قیمت کارخانه و بازار آزاد، خود به یک بازار دوم تبدیل شده که در آن سفتهبازی و انتظارات تورمی نقش پررنگی دارند. این وضعیت، نتیجه مستقیم عدم همراستایی سیاستگذاری با منطق اقتصادی بازار است.
مسئله اصلی این است که حکمرانی اقتصادی به جای تنظیمگری هوشمند، غالباً به مداخله قیمتی مستقیم متوسل شده است. این مداخله، به جای حل مسئله، آن را به سطحی پیچیدهتر منتقل کرده است. در مقابل، خودروساز نیز به جای ارتقای بهرهوری و رقابتپذیری، در بسیاری موارد در چارچوب همین محدودیتها باقی مانده و به سازوکارهای دفاعی کوتاهمدت تکیه کرده است.
در نتیجه، جنگ قیمتها در بازار خودرو نه یک رقابت طبیعی، بلکه بازتاب یک تعارض ساختاری میان منطق اقتصاد و منطق سیاستگذاری است. تا زمانی که این دو منطق به جای تقابل، به سمت همگرایی حرکت نکنند، این جنگ نهتنها پایان نخواهد یافت، بلکه در هر دوره با شکل جدیدی از تنش و بیثباتی تکرار خواهد شد.
نظر شما چیست؟