خودرو های الکتریکی؛ بخش چهارم – قسمت ۲۶ اتوآکادمی
معرفی BMW i3 برقی پرشیا خودرو
موتورهای الکتریکی و آرایش آنها – قسمت 25 اتوآکادمی
معرفی BMW 735i لوکس ترین سدان پرشیا خودرو
خودروهای الکتریکی (بخش دوم) – قسمت 24 اتوآکادمی
خودروهای الکتریکی (بخش اول) – قسمت 23 اتوآکادمی
لندرور دیسکاوری وارداتی راساموتور
ترمز کاسه ای یا دیسکی – قسمت 22 اتوآکادمی
معرفی تیسان S05 تیگارد موتور
انواع سیستم ترمز – قسمت 21 اتوآکادمی
دو مفهوم که مدام با هم اشتباه گرفته می‌شوند

مدل صحیح خصوصی‌سازی سایپا چیست؟

چهارشنبه - 15 مهر 1405 - 10:43
فهرست محتوا

پیشرانه – هر بار که بحث واگذاری سایپا داغ می‌شود، دو عبارت کنار هم به کار می‌روند و گاهی به جای هم هم استفاده می‌شوند: «مدیریت خصوصی» و «مالکیت خصوصی». ظاهر این دو شبیه است، اما نتیجه‌شان برای یک بنگاه اقتصادی زمین تا آسمان فرق دارد. اگر این تفاوت روشن نشود، نمی‌شود درباره درست یا غلط بودن مدل واگذاری قضاوت کرد. چه‌بسا شرکتی که در ظاهر «خصوصی» شده، در عمل همان ساختار قبلی را با مدیرعامل جدید ادامه می‌دهد.

مدیریت خصوصی: وقتی مدیر نه در سود شریک است و نه در ضرر

در مدل مدیریت خصوصی، شرکت همچنان با بودجه و سرمایه دولت اداره می‌شود و فقط فرد یا مجموعه‌ای از بخش خصوصی هدایت آن را بر عهده می‌گیرد. این مدیر اگر شرکت سود کند، سهمی از مالکیت ندارد و اگر زیان کند، سرمایه‌ای از دست نمی‌دهد. پول، پول دولت است و ریسک، ریسک دولت.

مشکل اصلی همین‌جاست. وقتی کسی خودش هزینه اشتباهش را نمی‌پردازد، انگیزه‌ای برای تصمیم‌های سخت و بلندمدت ندارد. سرمایه‌گذاری در فناوری، بازطراحی خط تولید، اصلاح زنجیره تأمین و ارتقای کیفیت، همگی هزینه‌بر و زمان‌بر هستند و نتیجه‌شان سال‌ها بعد دیده می‌شود. مدیری که دوره مدیریتش محدود است و سودی هم نمی‌برد، منطقاً به سمت حفظ وضع موجود و چرخاندن روزمره شرکت می‌رود. به همین دلیل چنین مدلی عمدتاً شکست خورده و به سود بنگاه اقتصادی تمام نشده است.

مالکیت خصوصی: خصوصی‌سازی واقعی یعنی واگذاری کامل

خصوصی‌سازی واقعی یعنی واگذاری کامل بنگاه اقتصادی. در این مدل، شرکت خریدار خودش تزریق سرمایه را انجام می‌دهد و سود و زیان مجموعه مستقیماً پای همان شرکت است. اگر تصمیم درست بگیرد، سودش را می‌برد و اگر اشتباه کند، هزینه‌اش را از جیب خودش می‌پردازد.

این تفاوت در انگیزه، همه‌چیز را تغییر می‌دهد. خریداری که پول خودش را وسط گذاشته، یقیناً با برنامه‌ای دقیق و هدفمند سراغ خرید سایپا آمده است، چون ضرر در بخش خصوصی و در یک شرکت کاملاً خصوصی، با ضرر در ساختاری که پشتش بودجه دولت است قابل مقایسه نیست. چنین مالکی ناچار است به بهره‌وری، کنترل هزینه، کیفیت محصول و رضایت مشتری فکر کند، چون بقای سرمایه خودش به آن‌ها وابسته است.

وقتی مدل واگذاری غلط باشد: ضرر برای دولت، سود برای بخش خصوصی

مسئله فقط این نیست که واگذاری انجام شود یا نشود. نحوه واگذاری تعیین‌کننده است. اگر مدل غلط طراحی شود، ممکن است به وضعیتی برسیم که ضرر به جیب دولت می‌رود و سود به جیب بخش خصوصی. یعنی ریسک‌ها همچنان عمومی می‌مانند و منافع خصوصی می‌شوند. این دقیقاً بدترین ترکیب ممکن است، چون نه مزیت انضباط بازار را دارد و نه مزیت مدیریت دولتی را.

نمونه‌هایی از این دست را پیش‌تر در صنعت خودرو دیده‌ایم و همین نشان می‌دهد مشکل از اصل ایده خصوصی‌سازی نیست، از مدل اجرای آن است. نقد چنین مدل‌هایی نباید به نقد خصوصی‌سازی تعبیر شود، بلکه نقد شکل ناقصی از آن است.

سایپا چه مدلی لازم دارد؟

سایپا باید به‌صورت کاملاً خصوصی واگذار شود. یعنی خریدار هم تزریق سرمایه را بر عهده بگیرد و هم پاسخگوی کامل سود و زیان باشد. فقط در این صورت می‌توان انتظار داشت که بنگاه با یک برنامه جامع و بلندمدت احیا شود.

تفاوت راهبردی در همین نقطه است: واگذاری درست، یک برنامه احیاست و واگذاری نادرست، یک مسکن موقت. مسکن موقت ممکن است برای مدتی فشار مالی یا انتقادها را کم کند، اما ریشه مشکل را درمان نمی‌کند و مدتی بعد همان مسائل با شکلی دیگر برمی‌گردند. احیای واقعی نیازمند مالکی است که افق بلندمدت دارد، خودش پای نتیجه می‌ایستد و منافعش با موفقیت بلندمدت شرکت گره خورده است.

جمع‌بندی

مدیر خصوصی با مالک خصوصی یکی نیست. اولی بدون ریسک و بدون سهم، شرکتی را با پول دولت می‌چرخاند. دومی سرمایه می‌آورد، ریسک می‌کند و پاسخگوی نتیجه است. اگر هدف واقعاً احیای سایپاست، مدل صحیح، واگذاری کامل به بخش خصوصی است، با مالکی که سود و زیان را هر دو به جان بخرد، نه الگویی که ضرر را عمومی کند و سود را خصوصی.

اولین نفر امتیاز دهید

نظر شما چیست؟