پیشرانه – طی سالیان گذشته احداث سایت های خارجی خودروسازان به دلیل دستورات سیاسی همواره با انتقاد همراه بوده است . به خصوص اینکه این سرمایه گذاری ها فاقد توجیه اقتصادی نیز بودند. در این میان حمله آمریکا به ونزوئلا ، پایان یک خودروسازی سیاسی دیگربرای ایران به شمار می آید .
به گزارش پایگاه خبری پیشرانه ، در سالهای گذشته، خودروسازان ایرانی به دنبال توسعه بازارهای صادراتی سرمایهگذاریهای قابل توجهی در کشورهایی مانند سوریه و ونزوئلا انجام دادند. این سرمایهگذاریها در ابتدا با وعدههای بزرگ همراه بود؛ وعده تولید خودروهای ایرانی در خارج از کشور، ایجاد خطوط مونتاژ و توسعه بازارهای جدید. اما تجربه این دو کشور نشان داد که این پروژهها، بهرغم هزینههای سنگین و چشمانداز سیاسی، به نتایج ملموس اقتصادی منجر نشدند و بخش عمده سرمایهگذاریها عملاً هدر رفت.
در ونزوئلا، خودروسازان ایرانخودرو و سایپا اقدام به راهاندازی خطوط تولید و مونتاژ خودرو کردند. اما شرایط اقتصادی این کشور، با تورم شدید و سقوط ارزش پول ملی، عملاً قدرت خرید مردم را به حداقل رساند. علاوه بر این، مشکلات تامین قطعات و محدودیتهای بانکی ناشی از تحریمها، زنجیره تولید را دچار اختلال کرد و پروژهها در عمل نیمهتمام باقی ماندند.
از سوی دیگر، بیثباتی سیاسی و تغییر مداوم قوانین دولتی، برنامهریزی بلندمدت را ناممکن ساخت. خبرها از احتمال حمله آمریکا و تشدید تحریمها علیه ونزوئلا نیز وضعیت را پیچیدهتر کرد و مسیر ادامه فعالیت خودروسازان ایرانی را عملاً مسدود کرد. نتیجه این مجموعه عوامل را شاید بتوان پایان رسمی پروژههای ایرانخودرو و سایپا در ونزوئلا به شمار آورد. سرمایهگذاریای که نه تنها سودآور نبود، بلکه بخش زیادی از منابع مالی شرکتها و حتی کشور را از بین برد.
تجربه سوریه نیز مشابه بود. پروژههای مونتاژ خودرو در این کشور، به دلیل ادامه جنگ داخلی و ناامنی گسترده، با توقفهای مکرر مواجه شد. بازار سوریه به دلیل کاهش شدید قدرت خرید مردم و تورم، توان جذب خودروهای تولید داخل را نداشت. مشکلات لجستیکی و محدودیتهای واردات قطعات نیز پروژهها را نیمهتمام گذاشت و سرمایهگذاریها بیثمر شد.
این تجربهها یک درس روشن برای صنعت خودروسازی ایران ارائه میدهند؛اتکا صرف به روابط سیاسی و وعدههای بلندمدت، بدون تحلیل دقیق اقتصادی و بازار هدف، به شکست میانجامد.
به بیان دیگر، سرمایهگذاری در ونزوئلا و سوریه نه تنها سود اقتصادی نداشت، بلکه نشاندهنده ضعف استراتژی مدیریت و عدم آمادگی برای فعالیت در بازارهای بینالمللی بود. اگرچه هدف اولیه توسعه صادرات و تقویت روابط سیاسی با متحدان منطقهای بود، اما واقعیت میدانی ثابت کرد که بدون تحلیل بازار، مدیریت ریسک و توان لجستیکی مناسب، چنین پروژههایی محکوم به شکست هستند.
درس این شکست برای ایران روشن است؛ رابطه سیاسی نمیتواند جایگزین تحلیل اقتصادی و مدیریت حرفهای شود و هر سرمایهگذاری خارجی بدون ارزیابی دقیق ریسکهای اقتصادی و سیاسی، محکوم به هدر رفتن منابع خواهد بود.
نظر شما چیست؟