خودرو های الکتریکی؛ بخش چهارم – قسمت ۲۶ اتوآکادمی
معرفی BMW i3 برقی پرشیا خودرو
موتورهای الکتریکی و آرایش آنها – قسمت 25 اتوآکادمی
معرفی BMW 735i لوکس ترین سدان پرشیا خودرو
خودروهای الکتریکی (بخش دوم) – قسمت 24 اتوآکادمی
خودروهای الکتریکی (بخش اول) – قسمت 23 اتوآکادمی
لندرور دیسکاوری وارداتی راساموتور
ترمز کاسه ای یا دیسکی – قسمت 22 اتوآکادمی
معرفی تیسان S05 تیگارد موتور
انواع سیستم ترمز – قسمت 21 اتوآکادمی

تفاوت مدیر خصولتی و مالک خصوصی در اداره سایپا؛ انحصار، مالکیت و رقابت

شنبه - 18 مهر 1405 - 15:06
فهرست محتوا

مروری بر بحث هفته گذشته
در یادداشت قبل گفتیم مشکل سایپا با یک راهکار موقت حل نمی‌شود. سایپا درمان جدی می‌خواهد، نه مسکن. گفتیم مدیریت خصوصی با مالکیت خصوصی یکی نیست. مدیری که با بودجه و سرمایه دولت شرکت را می‌چرخاند، نه در سود شریک است و نه در زیان، و چنین مدلی عمدتاً شکست خورده است. خصوصی‌سازی واقعی یعنی واگذاری کامل بنگاه، به شرکتی که خودش سرمایه تزریق می‌کند و سود و زیانش پای خودش است. نتیجه این بود که سایپا مالک خصوصی می‌خواهد، نه مدیر خصوصی. این هفته یک گام جلوتر می‌رویم و می‌پرسیم این مالک چه کسی باید باشد.
مدیر خصولتی؛ ظاهر خصوصی، ریسک دولتی
«خصولتی» به مجموعه‌ای می‌گوید که ظاهر و عنوان خصوصی دارد، اما ریسک، منابع و پشتوانه‌اش دولتی است. مدیر خصولتی کرسی مدیریت را در دست دارد، ولی سرمایه خودش را به خطر نینداخته است. اگر تصمیمش درست از آب درنیاید، هزینه‌اش را دولت، مصرف‌کننده و تأمین‌کننده می‌پردازند. چنین مدیری انگیزه‌ای برای برنامه‌ریزی ده‌ساله ندارد، چون نتیجه سرمایه‌گذاری بلندمدت ممکن است بعد از دوره مدیریت او ظاهر شود. هدفش بیشتر حفظ جایگاه و ادامه وضع موجود است.
مالک خصوصی؛ کسی که با سرمایه خودش پای کار می‌ایستد
مالک خصوصی واقعی فرق اساسی دارد. بقای سرمایه خودش به موفقیت بلندمدت شرکت بسته است. بنابراین به کیفیت محصول، بهره‌وری، کنترل هزینه و رضایت مشتری فکر می‌کند، چون چاره دیگری ندارد.
اما صرف خصوصی بودن کافی نیست. سایپا مالکی لازم دارد که سه ویژگی داشته باشد:
• سابقه و دانش در صنعت خودرو. خودروسازی از صنایعی است که یادگیری در آن سال‌ها طول می‌کشد. طراحی محصول، مهندسی، زنجیره تأمین، شبکه فروش و خدمات پس از فروش را نمی‌شود از روی کاغذ مدیریت کرد.
• شناخت ساختار سایپا. این مجموعه با تأمین‌کنندگان، شبکه نمایندگی‌ها و نیروی انسانی گسترده‌ای گره خورده است. مالکی که این ساختار را نشناسد، ناچار اشتباهات پرهزینه می‌کند.
• برنامه بلندمدت برای خروج از بحران. خریدار باید نقشه راه روشن داشته باشد: چه محصولی، با چه کیفیتی، با چه سرمایه‌گذاری و در چه بازه‌ای.
خطر اصلی؛ کسی که فقط دنبال کرسی و انحصار است
نگرانی این است که واگذاری به کسی برسد که هدفش نجات سایپا نیست و فقط کرسی مدیریت و جایگاهی می‌خواهد که از آن در بازار نفوذ کند. در این حالت واگذاری به جای حل بحران، مشکل جدیدی می‌سازد: انحصار.
اگر مدیریت سایپا به بخش خصوصی واگذار شود و مالکیت واقعی منتقل نشود، ساختار انحصاری موجود بدون انگیزه‌های بازار ادامه پیدا می‌کند. نه رقابتی هست که مجبورش کند کیفیت را بالا ببرد، و نه مالکی که زیان را از جیب خودش بدهد. این وضع به زیان همه است:
• دولت و حاکمیت، چون هزینه‌های ناشی از ناکارآمدی همچنان بر دوش دولت می‌ماند.
• مصرف‌کننده، چون با محصول گران‌تر، کم‌کیفیت‌تر و انتخاب محدود روبه‌رو می‌شود.
• تأمین‌کنندگان، چون در برابر خریدار انحصاری قدرت چانه‌زنی ندارند.
• اصناف و کسب‌وکارهای وابسته، چون سلامت آن‌ها به سلامت خودروساز وابسته است.
رقابت؛ تهدید نیست، پله پیشرفت است
مالک مناسب برای سایپا از رقابت نمی‌ترسد، بلکه آن را پله‌ای برای پیشرفت می‌داند. رقابت سالم باعث می‌شود شرکت‌ها مدام کیفیت، قیمت و خدمات را بهتر کنند. بخش خصوصی واقعی کسی است که در هیچ زمینه‌ای تا امروز به دنبال ایجاد انحصار، ایجاد گلوگاه یا بحران تعمدی نبوده است. این معیار باید در ارزیابی اهلیت خریداران جدی گرفته شود. سابقه رفتار یک متقاضی در بازار، شاخص مهمی برای پیش‌بینی رفتار آینده اوست.
اگر واگذاری درست انجام شود
اگر سایپا به گروه یا شخصی واگذار شود که اهلیت دارد و برای نجات این مجموعه برنامه بلندمدت دارد، سایپا از بحران خارج می‌شود. شکوفایی صنعت خودرو ایران هم در قالب یک برنامه منسجم و بلندمدت و رسیدن به جایگاه جهانی دور از دسترس نخواهد بود. صنعت خودرو زنجیره‌ای است و سلامت یک خودروساز بزرگ روی تأمین‌کنندگان، قطعه‌سازان و بازار اثر می‌گذارد.
الگوهای موفق خصوصی‌سازی واقعی
تجربه جهانی نشان می‌دهد وقتی مالک واقعی با دانش صنعتی وارد می‌شود، می‌توان بنگاه‌های دولتی ضعیف را احیا کرد:
• اسکودا (چک): پس از فروپاشی نظام قبلی، فولکس‌واگن در سال ۱۹۹۱ سهمی از اسکودا خرید و سهمش را در سال‌های بعد افزایش داد تا در نهایت مالکیت کامل را به دست آورد. اسکودا امروز از برندهای موفق گروه فولکس‌واگن است.
• سیت (اسپانیا): فولکس‌واگن در سال ۱۹۸۶ سهام اکثریت سیت را از نهاد دولتی اسپانیا خرید و چند سال بعد مالک کامل شد.
• داچیا (رومانی): رنو در سال ۱۹۹۹ سهام اکثریت این شرکت را خرید و داچیا را به برندی با محصولات اقتصادی و پرفروش تبدیل کرد.
• کیا (کره جنوبی): در سال ۱۹۹۸ پس از ورشکستگی، هیوندای مالک آن شد و کیا تبدیل به یکی از رقبای جدی بازار جهانی شد.
نکته مشترک همه این موارد این است که خریدار یک بازیگر آگاه صنعت خودرو بود که با سرمایه خودش و برنامه بلندمدت وارد شد. همین موضوع تفاوتشان را با واگذاری‌هایی نشان می‌دهد که صرفاً مدیریت را عوض می‌کنند.
جمع‌بندی
مسئله سایپا فقط «خصوصی شدن» نیست، بلکه «چه کسی» و «با چه مدلی» است. مدیر خصولتی بدون ریسک و بدون پاسخگویی، همان وضع قبلی را با ظاهری جدید ادامه می‌دهد و می‌تواند انحصار را تثبیت کند. مالک خصوصی واقعی با سابقه، دانش و برنامه بلندمدت، سایپا را به مسیر احیا می‌برد. سایپا باید به بخش خصوصی واقعی واگذار شود، بخشی که از رقابت نمی‌ترسد، آن را پله پیشرفت می‌داند و تا امروز به دنبال انحصار، گلوگاه یا بحران تعمدی نبوده است.

اولین نفر امتیاز دهید

نظر شما چیست؟